خونه خواهر شوهرم ک میریم
همش با خواهر و مادر تو آشپزخونه ان ، منم میرم میگم کمک نمیخایید با بده من ی کاری انجام بدم
اونام میگن نه برو بشین
نمی دونم تو آشپزخونه کاری ندارن مثلا شام آماده است همش بالا سر دیگن ،
منم میرم اصلا محل نمیدن
البته من بخاطر اینکه احترام بزارم نکن عروسمون کمک نمیکنه میرم
ولی بعدش پا میشن میرم تو اتاق باهم حرف میزنن خوب برای راحتی دراز کشیدن میرن همه ولی منو صدام نمیکنن ک بیا تو هم تنها نباشی تو جمع مرداد همیشه هستم خودم روم نمیشه و دامن نمیخاد خودم برم چون فک میکنم من ک تو جمعشونم ساکت میشن