شوهرمبددلی تایپیک قبل گفتم حالا دیشب ازش پول گرفتم با ننه اش رفتیمخیابون ولی چیزی گیرم نیومد دیشب شروع کرد به بهونه های الکی که شلوارم پاره اس و این حرفا بعدم میگه برای من کادو نخریدی برای کی خریدی خونه مادرش دیوار به دیواره رفت اونجا سر و صدا خلاصه بحث بالا گرفت ساعت ۷ صب مادرش اومده میگه زنگ زدم وکیل برین جدا بشید مادر خودمم میگه پاشو بیا بدون بچه ات چیکار کنم
پاشو برو تو رو خدا هر چی بشه بهتر از اینه شوهری که گلایه تو ببرت پیش مادرش بعد مادرش برات وکیل بگیره بخدا باید چالش کنی پاشو برو بمونی بعدها شرایطت خیلی بدتر از اینا میشه هر بلایی سرت میاره میگه این پوست کلفته میمونه.بعد به تو چه ربطی داره شلوارش پارس مگه تو باید بهش لباس بگیری اخه
خونه دوربین داره حق بیرون رفتن حق حمام بجز نجس بودن رو ندارم ۷ ساله ازدواج کردم دائم و خمره همیشه ام جوری جلو همه حرف میزنه انگار من مقصرم خستم دلم میخواد خودمو بکشم یا فرار کنم