سلام من یه دخترم تو شرایط خیلی بد افسردگی هستم من الان دانجو ترم سه کارشناسیم راه دور قبول شدم و خوابگاه زندگی میکنم طی این یکشال ک مستقل شدم واقعا ادمای بد و اعتماد نا بجا مخصوصا به دخترا کردم و کلی از هم اتاقیام ضربه های بدی خوردم و ازرده شدم البته دوستای مهربون و خوب هم دارم اینجا که رفاقت فابی داریم و اینم بگم ازون ادما که پارسال بهم اسیب زرن دور شدم
ترم دوم عاشق یه پسر شدم همکلاسیمه بر اساس یه رفتارای بی توجهی ک میکرد بعد دوماه کات کردیم و الان بعد شش ماه که همش خودش اصرار کردو قول داد عوض نیشه الان دوناهه که باهمیم و اینم بگم رفتاراش عالی شدهه و واقعا دوست داشتنشو نشون داده اینم بگم من بعد کات خیلی داغون شده بودم
مشکل من اینه که چرا رفتارام عوض شده من خیلی ادم پرانززژی و شادی بودم ولی الان از هیچی لذت نمیبرم این پسر نمام تلاششو برا شاد بودنم میکنه ولی تکلیفم معلوم نیست یبار تو ذهنم و به دوستم مگم میخوامش یبار ازش بدم میاد حالم بهم میخوره باینکه کاری نکرده بیچاره اتفاقا جبران کرد کاراشو و اینم بگم شدم یه ادم رود رنج حساس و اورثینک و عصبی شدم هیچ لذتی نمیبرم به همه میپرم اعصابم داغونه دیر میخوابم اصلا یه وضع داغونم درسمم بزور میخونم من چیکارکنم بعضی اوقات فکر خودکشی دارم