مامان بابام جدا شدن از مامانم متنفرمممممممم خودمم مجردم و پیش بابام من و مامانم همیشه باهم دعوا میکنیم و آخرین چتمون چن ماه پیش این بود که به هم گفتیم بر همدیگه وجود نداریم الان امروز صب نمیدونم با چه رویی پشوده از تهران اومده اینجا شمال سعی میکنه بام بحرفه ولی ی کلمه تا الان باهاش حرف نزدم چیکار کنم این چن روزی که هس مث برق و باد بگذره از طرفی دلم ی دعوا دیگ میخواد از طرفی حال ندارم به خودم میگم آروم باش میگذره.....