سلام دوست ۱۳ سالم بهم زنگ زد گفت مامانمو بردم دکتر خشکشویی داره میبنده ترخدا میشه لباسمو بگیری؟؟خیلی هم هول بود ازش پرسیدم چیشده مامانت چ طوره گفت بعدا میگم
خلاصه منم گفتم گناه داره رفتم گرفتم
یه ساعت بعد اومد جلو درمون دیدم دستتش ۳ تا نذریه داد گفت خالم پخته😑حسم بهم گفت خونه خالش بوده
منم گفتم مامانت کو؟گفت بردم خونه خواهرم
خلاصه همش خودمو سرزنش میکنم من با نیت کمک این کارو انجام دادم اما اون انگار سواستفاده کرد
یه طوریم😶