بچه ها من همونم که جلو شوهرم با خواهرم یه بحث کوچیک کردم و مادرم طرف خواهرم رو گرفت و یه ۲ ماهی اصلا با مادرم تماس نداشتم بعد ۲ ماه شب یلدا دعوتمون کرد ، رفتیم خواهرم نبود ،ناراحت شدم گفتم کجاس مامانم گفت رفته خونه دوستش گربه دوستش مریض بوده😄😄😄 بعد دیشب ک من حالم خیلی بد بود شوهرم زنگ زد به مامانم گفت دکتر گفته یک هفته تکون نخوره من خودم هستم ولی شما اگه میشه بیایی خیلی بهتره بعد مامانم گفت ۳ شنبه میام بعدش شوهرم رفت مادر خودش رو آورد کلی پاشویم کرد تبم اومد پایین ، صبح مامانم زنگ زده میگه پرنده خواهرت خیلی بهم وابسته شده نمیتونم ولش کنم بیام 🙈🙈🙈🙈 دیگه خلاصه شوهرم گفت بعد از این مثل خودش حیف تو که ۲ ماه تموم درگیر عمل مادرت بودی
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
اولا ب شوهرت رو نده اینجوری بگه بعدم بین خودتون حلش کنین
اولا شوهر من آدم نجیبیه کور که نیست دیده از وقتی ازدواج کردیم مامانم هر وقت کار داره با زبون ریختن میاد جلو یه سال پول دندونش یه ستل پول عمل ... بعد موقع مریضی من مرغ خمسایه رو میکنه بهدنه
باورت نمیشه آوردمش تهران عمل کرد ۲ ماه تموم بدو بدو بیمارستان و عمل و مراقبت بعدش
والا من خودم همین الان چندین تا حییون دارم همچین چیزی ندیدم بهونه های الکی آورده مادرت راجب خواهرت حتی به نظرم از قصد رفته مادرت هم نمیخواسته بیاد واقعا هم ناراحت کنندست این رفتار حق هم داری دیگه توجه نکنی بهشون
بخرید وقتی بچش داره میمیره اون نیاد کی بیاد؟ بده نکردم کور که نیست داره میبینه ۲ ساله ازدواج کردیم ه ...
بهیچ وجه نزار بین خونوادت و همسرت فاصله بیفته . الان خاهرشوهر من دوسداره با خونوادش رفتامد کنه . اما همسرش بخاطر اتفاق کوچیکی ک تو گذشته افتاده لج کرده و دیگه نمیزاره رفتامد کنن . همیشه هر اتفاقی میفته خودت یجوری لا پوشونی کن بهانه بیار . ک بعدها حسرت دیدن خونواده رو نداشته باشی .
مادر پدر هر چقدر بد باشن دور از جون وقتی از دستشون بدی تازه قدرشونو میفهمی