عزیزممن الان بخام تعریف کنم واست .خیلی بدتر از اینها سرم اومده .
بخدا مامان من ی کارایی کرد حتی الان بعد ازدواجمم تو روحیم تاثیر گذاشته .میشینم ساعت ها بخاطرش گریه میکنم. چند دوره مشاوره رفتم. تازه اوایل منم مث تو نمیدونستم هر چیزیو ب شوهرم میگفتم . و خیلی رو راست بودم .ضربه همنخوردما . شوهر منم اهل متلک یا سرزنش نبود. پشتمبود همراهم بود .
من جواب بدیو با خوبی دادم .همیشه همه جا احترامشو داشتم . مخصوصا جلو شوهرم خیلی بزرگشون میکردم .الان دیگه شرایطمون تغییر کرده .مامانم ب قدری ک ب ابجیم اهمیت میداد ب منم اهمیت میده . کلا داستان فرق کرده
ببین دعوای بین تو و ابجیت چیزی نیس ک بخاد ب قهر کشیده شه و شوهرت بو ببره. الان درک نمیکنی ولی ی زمانی میفهمی ک خیلی چیزارو باید از شوهرت پنهون میگردی
مادربزرگمن میگف پشتتو بکن ب شوهرت نمک بزن ب غذات.
ینی حتی شوهرت نباید ببینه تو نمک زدی ب غذا .یا چقدر نمک زدی ب غذا .
کلا هر چیزیو مردا نباید بفهمن .سیاست داشته باش