من عقدم، خانوادم تو مجردی هم نمیذاشتن هیجا برم
همیشه تو خونه باید میموندم نه دوستی نه رفیقی
عقد هم کردم
بدتر شدن خیلی دوس دارم برم باشگاه؛ کلاس موسیقی و...
هرچیزی که بهش علاقه دارم
شوهرم مخالفتی نداره ، بابام نمیذاره
همش کارم شده گریه و حسرت
چرا اینقدر زندگی رو واسم سخت گرفتن
مگه با چند سال قرارع جوون بمونیم؟؟
دلم خیلی گرفته
همیشه از همه ارزوهام گذشتم
تنها حرفشون اینه تا وقتی خونه مایی حق نداری جایی بری
زندونی شدم...