برات تعریف میکنم
در مورد دختر همسایشون بود که خیلی خوشگل و خوب بود ولی ازدواج نمیکرد و شنیده بود جن زده شده بعدا دیده بودش و قرار گذاشته بودن براش تعریف کرده بود
میگفت اولین خواستگار رو توی ۱۸ سالگی داشت که میخواست قبول کنه اما پسرعمش گفت عمه تو انباری کارت داره و یه نفر شبیه عمش زدش و گفت جواب رد بده ولی همون موقع صدای عمشو از بیرون شنید و ترسید بعد برای هرکس تعریف کرد باور نکرد
و خواستگاراش همینجوری میشدن
یه جن پسر که چشماش سبز بود و همینو ازش یادمه عاشقش بود و گفتن شبی که بدنیا اومده اونو براش نشون کردن به اینکه قرمز بپوشه هم حساس بود و یه چندباری ازش ترسید و اتفاقات اینجوریی افتاد
گذشت تا جنا بازم خودشون شبیه فامیلاش کردن و باشون رفت و بردنش جایی گفتن از الان عقد پسر مایی و بعدش بازم از انباری سر در اورد
این اتفاقات روش تاثیر گذاشته بود اما از وقتی که با جن ازدواج کرد اروم بود چون شبا موهاش نوازش میکرد همه جا باهاش بود و مثل یه همسر تا یهو غیب شد و این دختره شبیه دیوونه ها دلتنگش شد
بعد از مدتی دوباره پیداش شد و نمیدونم چرا غیب شده بود ولی اون موقع دیگه خانوادش فهمیدن درگیر شده با جنا و کسیو اوردن گوسفند قربونی کردن و خوناشو گذاشتن رو دست و پاش و... گفت فقط میشنیده که اون پسره میگفته عاطفه من بدون تو میمیرم
بعد از اون حل شده و الان ازدواج کرده و یه پسر ۳ ساله داره
این خلاصش😁