مولودی بود ولی خیلی خیلی بمن خوش گذشت حدود ۵۰ ۶۰تا خانم،برای عقدمون حدود ۱۲۰نفر از هردو خانواده رو ما شام دادیم همین مراسم رو کلا برای عقد داشتیم و پدرشوهرم هم همون شب مولودی۳۰ ۴۰نفر از فامیلای خودشون شام دادن، این شام ها رو ما اصلا نمیخواستیم خود پدر و مادرامون برای حفظ آبروشون دوست داشتن و گرفتن ولی بازم کلی از هزینه ها کم شد و بدون یکم ممکنه تیکه سنگین از فامیل شوهر یا خودت بشنوی ،دقیقا اونجا دشمنات پیدا میکنی، توی یه عروسی خیلی دهاتی (تو روستا ولی جوری که همه زنا با داماد میرقصیدن و هیچکس حد و حدودی رعابت نمیکرد)همون موقع تصمیم ما، انقد یه ادم روستایی سطح فکری پایین با حرفای چرتش منو ناراحت کرد رفتم شب کلی اشک ریختم ولی کلا چون ادم عوضی ای بود و قبلا هم اینو نشون داده بود بعدش رها کردم چون تا دو سه ماه یکم به حرفا حساس میشی
ولی تو میتونی تحملش کنی و اون به پاداش قشنگش که خدا بهت میده می ارزه و در کل ۹۵درصد ادما که شنیدن این کارو کردم بهم آفرین گفتن و برام دعا کردن که مهم تربن اون دعاها دعای مادر پدرم بود