2777
2789
عنوان

دل نوشته 😄💔

262 بازدید | 16 پست

خلسه همچنان ادامه داره.. 

وجود بعضی ادما توی گذشته تاثیری که روی روانم گذاشتن اونقدر بود که نتونم به هر کسی اعتماد کنم و این هم خوبه هم بد.

 کلافه‌ام و صبورم و دلم می‌خواد جیغ بکشم و در عین حال لبخند می‌زنم و با آهنگا زمزمه می‌کنم و تایپ می‌کنم:« با وجود عشق تو هیچ کس نمی‌تونه زمینم بزنه» و فقط خودمم که می‌دونم کلمات چقدر می‌تونن بی معنی باشن

 وقتی احساس سر در گمی میکنی.

 حال و روزم دقیقا شبیه کسیه که از یه طوفان گذشته و زنده مونده. زنده ست ولی هر جایی که می‌شناخت و می‌دونست از بین رفته؛ چون یه بار عدم ثبات وضعیت رو تجربه کرده و حالا دیگه به تمام ثبات‌ها شک داره. آدمی که از طوفان میگذره، شاید به حرفا فکر کنه، شاید دست‌های دوستی رو بفشاره اما تا آخر الارمی در پس ذهنش وجود داره که نجوا کنه :«اگه باز طوفان شه چی؟ اگه همه چیز دوباره از بین بره چی؟» 

لایک نکن لطفا💜 اگه اتفاقی چشمت به امضام خورد یه صلوات در راه خواسته ام میفرستی

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ظرف ذرتمو کشید جلوش و با قاشق دهنیم شروع کرد به خوردن.

حواست کجاست؟

عاشق منظره رو به خیابون طبقه دوم این کافه بودم

کل چهارراه شلوغ جلوی دانشگاه رو میشد دید،

فلکه دانشگاه با همه‌ی آدمها و ماشیناش، با چراغ‌های رنگ و وارنگش...

نگاهمو از خیابون گرفتم و همونطور که نگاهش میکردم گفتم؛

میدونی؟

من عاشق اینم وقتی هوا تاریک میشه راه بیوفتم پای پیاده تو کوچه و خیابونا...

منظره شهر وقتی کلی چراغ توی تاریکیش روشنه حس خوبی بهم میده،

ی حس و حال عجیب

مثل وقتایی که از شدت خوشحالی گریم میگیره...

دو سه سالی که اینجام انقدر سرگرم درس و دانشگاه و کتاب بودم که وقت نکردم بزنم به دل خیابون،

برام آرزو شده انگار ،حسرت شده، داشتم به این فکر میکردم دو سه ساعت دیگه که هوا تاریک بشه،

چه شکلی میشه قیافه این شهر!

نگاهش مهربون تر از همیشه شده بود.

دستاشو با دستمال کاغذی پاک کرد و با سر اشاره کرد بهم.

پاشو بریم!

لب ورچیدم

کجا! حالا نشستیم دیگه!

یکم دیگه بذار نگا کنم خیابون‌ها رو!

خودش بلند شد  و دست منو هم کشید که بلند شم

پاشو پاشو!

به خاطر اینکه دست لطیفش اذیت نشه بلند شدم وایسادم.

امشب همرو میپیچونی.

تادیر وقت میریم علافی تو خیابونا.

که تادلت می خواد

شهر و چراغ‌های رنگانگش رو ببینی .

نبینم تا من هستم حسرت همچین چیزایی بمونه به دلت

درسته نمیتونم آرزوهای بزرگ و محالتو برآورده کنم،

ولی این آرزوهای کوچولو کوچولو رو که میتونم!

پاشو رفیق

ماتم برد....

رفیق!!!

اصلا مگه آرزویی بزرگ تر از خودشم داشتم من؟

اتفاقا باید میگفتم فقط تویی که میتونی بزرگترین و محال ترین آرزوی منو برآورده کنی.

اما این غرورم...

دستشو گذاشت جلوی دهن دلم که نگفتم.

به جاش گفتم؛

پایه ام، بزن بریم علافی!

خندیدو خندیدم از خنده اش

خنده من بیشتر شبیه گریه بود انگار

انگار تو همون چند لحظه از چشمم افتاده بود شب شهر و چراغاش...

انگار هزار ساب دور بودم از اون آرزو و حسرت چند لحظه پیشم...

کاش می‌فهمید بودنش بهترین هدیه و داشتنش بزرگترین آرزومه...

کاش می‌فهمید همه ی آرزوهامو میدم که خودشو داشته باشم فقط

که متل من باشه فقط..

کاش می‌فهمید محال ترین آرزوی منه.

کاش قول میداد فقط برای من برآورده بشه..

........کاش.......

محمدرضا#  

دکترای تخصصی (ph.d) روانشناسی                           مشاور خانواده ،عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران                                                              شماره نظام: 58971
اگ واقعا خودت نوشتی باید بگم بهترینی تو نوشتن و بیان احساسات درونی من خیلی تلاش میکنم بتونم احساسات ...

من فقط احساساتم مینویسم

تو هم دست به قلم قلبت بشی میتونی

لایک نکن لطفا💜 اگه اتفاقی چشمت به امضام خورد یه صلوات در راه خواسته ام میفرستی
ظرف ذرتمو کشید جلوش و با قاشق دهنیم شروع کرد به خوردن. حواست کجاست؟ عاشق منظره رو به خیابون طبقه د ...

فکر نمیکردم مردا هم احساساتشون بنویسن

لایک نکن لطفا💜 اگه اتفاقی چشمت به امضام خورد یه صلوات در راه خواسته ام میفرستی
فکر نمیکردم مردا هم احساساتشون بنویسن

من قطره کوچکی از دریای نویسندگان هستم و این یک نمونه از نوشته هام بود که خیلی دوسش داشتم

دکترای تخصصی (ph.d) روانشناسی                           مشاور خانواده ،عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران                                                              شماره نظام: 58971
من قطره کوچکی از دریای نویسندگان هستم و این یک نمونه از نوشته هام بود که خیلی دوسش داشتم

بیشتر شبیه رمان بود تا قطره ای از دریایی نویسندگان

لایک نکن لطفا💜 اگه اتفاقی چشمت به امضام خورد یه صلوات در راه خواسته ام میفرستی
بیشتر شبیه رمان بود تا قطره ای از دریایی نویسندگان

ی شب سرد پاییزی بود...
رفته بود نشسته بود روی پشت بوم؛
هرچی التماس کردم که بیاد پایین سرما نخوره؛
حرف گوش نکرد....
از خودش ی عکس برام فرستاد که پتو پیچیده بود دور خودش.
گفت نگران من نباش عزیزم زیادم سرد نیست هوا.
براش فرستادم:
اخه مگه قحطی جا اومده!
اون بالا رفتی چکار؟!
شاعر میشد گاهی وقتا؛نوشت
از این بالا ستاره هارو وقتی میبینم
که این همه دورن،حس میکنم
بهت نزدیکترم از اینجایی که منم تا اونجایی که تویی فاصلمون فقط ی قلبه....
از اون قلب آبیا که واسم میفرستی....
قلبم شروع کرد بندری رقصیدن ولی بروی خودم نیاوردم و فقط براش ی قلب آبی فرستادم....
آخرشم نگفتی چی شده که انقدر ذهنت مشغوله امروز؟
حواسم پرت اتفاقای صبح ت  بیمارستان شد...
مگه زن میتونه عشقشو تو بیمارستان ول کنه و تو بدترین شرایط بزاره بره؟!
تایپ کردم اسمشو فوری جواب داد....
.......جانم.......
براش فرستادم:
اگه من ی روزی سرطان بگیرم تو چکار میکنی؟
عصبانی شد....
خدانکنه بیشعور!
زبونتوگاز بگیر!
کلافه نوشتم؛
جواب بده برام مهمه....
اومدیم و شد اونوقت چی!
ناراضی جواب داد باید خوب شی و برام بخندی، باهم برای لبخندت میجنگیم...
نوشتم اگه بخوایم ازدواج کنیم و بقیه با ازدواجمون مخالفت کنن؟!
جوابش پر از حس‌های خوب بود....
قربونت برم! فکر و خیال‌های بد نکن؛
اونوقتم باهم جلوی کل دنیا وایمیستیم، و به هم می‌رسیم آخر قصه! از هیچی نترس همه کسم جلوی همه وایمیستم واسه خوشحالیت..
تو مال من، فقط بخند.
نیشم باز شد و ذوق مرگ نوشتم:
اگه صورتم بسوزه و نتونم لبخند بزنم برات چی؟
بعد از چند لحظه بالای صفحه اومد فلانی ایز تایپینگ.
خنده که فقط بالب نیست خب! نگاه چشمات میکنم و لبخندت رو از چشمات میخونم، سرمو میزارم رو قلبتو خندت رو میشمارم، با کل وجودم میشم گوش و خندهاتو می‌شنوم...
اون لحظه خوشبخت تر از من کسی هم بود. فکر نکنم...
شیطنتم گل کرد و نوشتم اگه قلبمم دیگه نزنه چی؟!
درجا گوشیم زنگ خورد...
تا جواب دادم با تمام توانش جیغ زد:
دیگه نشنوم از این چرت و پرتا فهمیدی!!!
هیچی نگفتم...
زمزمه کرد اونوقت قلب منم نمیزنه دیگه نیستم که کاری کنم!
زیر لب گفتم.....
خدانکنه
اونشب رو تا صبح روی پشت بوم نشست و تا سحر حرف زدیم و براش شعر خوندم
امروز که از سر بیکاری و دلتنگی داشتم پیام‌های قدیمم رو میخوندم....
چشمم خورد به همون پیاما...
دلم میخواست برگردم به همون روز صبح توی بیمارستان به اون زن که می‌خواست همسرشون ول کنه بگم خیلی مردی که تا الانش هم دووم آوردی
لااقل بگم خجالت نکشی ی وقت از کارت....
بگم نترسیا از تو بدتراشم هست!
بگم هی تو......
من نه مریضی لاعلاج گرفتم
نه کسی جلوی بهم رسیدنمون ایستاد
نه لبخندم سوخته بود،
بگم شاید نامردی مثل توام باورش نشه اما.....
اونی که گفت میمیره برای لبخندم....
گریه هامم جلوی رفتنش رو نگرفت.
#محمدرضا

دکترای تخصصی (ph.d) روانشناسی                           مشاور خانواده ،عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران                                                              شماره نظام: 58971
ی شب سرد پاییزی بود... رفته بود نشسته بود روی پشت بوم؛ هرچی التماس کردم که بیاد پایین سرما نخوره؛ حر ...

وکیلی یا نویسنده😄😄

لایک نکن لطفا💜 اگه اتفاقی چشمت به امضام خورد یه صلوات در راه خواسته ام میفرستی
وکیلی یا نویسنده😄😄

وکیل، روانشناس و گهگاهی مینویسم

دکترای تخصصی (ph.d) روانشناسی                           مشاور خانواده ،عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران                                                              شماره نظام: 58971
وکیل، روانشناس و گهگاهی مینویسم

نوشتهاتون قشنگه بااینکه جای پیشرفت داره اما به دل میشینه✨🤍

موفق باشید

لایک نکن لطفا💜 اگه اتفاقی چشمت به امضام خورد یه صلوات در راه خواسته ام میفرستی
نوشتهاتون قشنگه بااینکه جای پیشرفت داره اما به دل میشینه✨🤍 موفق باشید

متشکرم ممنون از نظری که دادین

دکترای تخصصی (ph.d) روانشناسی                           مشاور خانواده ،عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران                                                              شماره نظام: 58971
نظرت درباره نوشته من چی بود. اصلا خوندیش؟ 😂🥲

بله خوندم خیلی زیبا بود 💙💙💙💙

دکترای تخصصی (ph.d) روانشناسی                           مشاور خانواده ،عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران                                                              شماره نظام: 58971
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بچها

badri888 | 23 ثانیه پیش
2791
2779
2792