سلام اخرای شهریور بود با همسرم بحثم شد و یک ماه خونه ی پدرم موندم و بین طلاق و.برگشت گیر کرده بودم تو اون یک ماه سراِغم نیومد منم با مشاوره پیش میرفتم و ازش خواسته بودم بیاد مشاوره یا اینکه اگه منو میخاد باهم به نتیجه برسیم و بریم سر زندگیمون اما خبری ازش نبود تا اینکه پا گذاشتم روی دلم و حرفای دلمو بهش زدم و باهاش خدافظی کردم و به فکر طلاق افتادم تا اینکه اومد سراغم و اینا منم شرایطمو بهش گفتم که با این شرتیط بر میگردم اونم خواسته هاشو گفت و به توافق رسیدیم و تموم شد اون تایم که خونه پدرم بودم همش به این فکر بودم که داره بهم خیانت میکنه چون مدام توی تلگرام انلاین بود و حس خوبی نداشتم وقتی اومدم خونه رفتم سراغ گوشیش همه چیو پاک کرده بود ولی داخل ذخیره سازی تلگرام متوجه شدم با دخترای زیادی چت میکرده چیزی نگفتم و دو روز بعدش خیلی منطقی باهاش حرف زدم و گفتم من اون موقع تو را هک کرده بودم و در جریان کارات بودم شرمسار شد از کارش و خجالت زده شد و گفت قصدم خیانت نبوده و خیلی حرفا و منم دیگه تمومش کردم با ارامش تمام الان دو سه ماهی میگذره اما من حالم بد هر چی میشه به روش میارم همش فکر میکنم با دیگران سر قرار میره یا من نبودم سر قزار رفته هزااار جور فگر و خیال حالم خیلی داغونه ازتون میخام کمکم کنید چیکار کنم دست خودم نیست افکارم داره نابودم میکنه
از لج کسی خودتونو تو چاه نندازید راهی که میرین برگشت نداره من از ۱۷ سالگی به بعد زندگی کردم اما نه اون زندگی که میخواستم انگار همون تابستون تا الان زمان راکد شد و همه چی برام عین ی خواب میگذره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دقیقا انگار خودم اینارو نوشتم. با این تفاوت ک شوهر من تو اینستا اینکارا رو کرده بود . متاسفانه بازم تکرار کرد ، چنبار، من شرایط طلاق نداشتم،موندم،ولی دیگ کنکاش نمیکنم تو کارش،سپردم ب خدا چون خسته شدم ، مرور زمان حالتو بهتر میکنه
یه چیزی میگم شاید توام تجربه کرده باشی ؛ یه وقتا دلت میخواد که دور از سرصدا شی؛ دوس داری خون ماه و تو تاریکی شب بپاشی؛ دوس داری لهشون کنی آدما رو زیر چرخ ماشین...
از لج کسی خودتونو تو چاه نندازید راهی که میرین برگشت نداره من از ۱۷ سالگی به بعد زندگی کردم اما نه اون زندگی که میخواستم انگار همون تابستون تا الان زمان راکد شد و همه چی برام عین ی خواب میگذره
این فکرا دیگه تمومی نداره تا آخر عمرت وقتی میخاین برگردین به زندگی یا راه جدایی نیست اون گوشی بی صا ...
واقعا کاش هیچ وقت نمیفهمیدم
از لج کسی خودتونو تو چاه نندازید راهی که میرین برگشت نداره من از ۱۷ سالگی به بعد زندگی کردم اما نه اون زندگی که میخواستم انگار همون تابستون تا الان زمان راکد شد و همه چی برام عین ی خواب میگذره
خواهشا یا نرین خونه پدر یا اگه میرین برای همیشه برین دیگه برگشتی نباشه چون وقتی شوهرو ول میکنین به ا ...
اره واقعا کاش نمیرفتم
از لج کسی خودتونو تو چاه نندازید راهی که میرین برگشت نداره من از ۱۷ سالگی به بعد زندگی کردم اما نه اون زندگی که میخواستم انگار همون تابستون تا الان زمان راکد شد و همه چی برام عین ی خواب میگذره
دقیقا انگار خودم اینارو نوشتم. با این تفاوت ک شوهر من تو اینستا اینکارا رو کرده بود . متاسفانه بازم ...
وای خدا کاش همش خواب بود دلم میخاد تلافی کنممم
از لج کسی خودتونو تو چاه نندازید راهی که میرین برگشت نداره من از ۱۷ سالگی به بعد زندگی کردم اما نه اون زندگی که میخواستم انگار همون تابستون تا الان زمان راکد شد و همه چی برام عین ی خواب میگذره
ن تلافی نکن گل به خودی میخای بزنی؟ آسیب میبینی، بسپار ب خدا ، اگ کاری کنه خدا دستشو رو کنه
یه چیزی میگم شاید توام تجربه کرده باشی ؛ یه وقتا دلت میخواد که دور از سرصدا شی؛ دوس داری خون ماه و تو تاریکی شب بپاشی؛ دوس داری لهشون کنی آدما رو زیر چرخ ماشین...