2777
2789
عنوان

ذهنم قویه

152 بازدید | 10 پست

من خاطره های یک و نیم ساگیم یادمه

کسی هست اینجا اینجوری باشه؟؟

مثلا هر از گاهی میشینم به مامانم یه خاطره تعریف میکنم بعد میپرسم اون موقع چند سالم بود مامانم میگه دو سالت ، یا مثلا سه سالت ، اوج خاطره‌ای که یادمه تقریباً یک و نیم سالم بود 😐

متاسفانه منم همینم 

با جزئیات همه چیز یادم میمونه 

اصلا خوب نیست اصلا 

یه وکیل - مهندسِ فمینیستِ محیط زیستیِ آچار به دست که عاشقِ همسرش ، حیوانات ، موسیقی و زندگیه #حامی_حیوانات #individualism# childfree #vegan

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

نه...
من فقط یه سری محرک ها منو میتونه تا اون زمان از کودکی ببرن
اما خاطره یادم نمیمونه
مثلا یه بوی غذای خاص که بهم میخوره...میگم وای چقدر این بو برای من اشناست...بعد میفهمم این بو برمیگرده به 2.3 سالگیم
اما تا 1.5 سالگی یادم نمیاد
خاطره هم خیلی یادم نمیاد از اون زمان های قبل...خیلییی تک و توک...

زندگی یعنی: یک سار پرید....از چه دلتنگ شدی؟    دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید🌟🍃

منم یه خاطره، فقط یه لحظه از ۲سالگیم یادمه

عروسکی که بیمارستان بودم و مامانم برام خرید و آورد داد بهم و گذاشته بود روی شکمم، چشم باز کردم عروسک رو دیدم، اون لحظه رو قشنگ یادمه اما خانوادم میگن بعیده شاید تصویر سازی ذهن باشه

چون بارها اون روزارو برام تعریف کردن

اره دقیقا لحظه به لحظه و با جزئیات همه چی تو ذهن میمونه

خوب نیست اصلا 


یه وکیل - مهندسِ فمینیستِ محیط زیستیِ آچار به دست که عاشقِ همسرش ، حیوانات ، موسیقی و زندگیه #حامی_حیوانات #individualism# childfree #vegan

من نمیدونم دقیقا از ۱.۵ ، ۲ یا ۳ یادمه آره خاطرات بد همش تو ذهنم مرور میشه البته حافظه کوتاه مدتم افتضاحه همش سر حفظ کردنیا زجر میکشیدم مثلا نمیدونم ۱.۵ یا بزرگتر بودم مامانم رو پاش خوابونده بودم چادر کشیده بود رو سرم با تشر میگفت بخواب حتی یادمه کدوم چادرش بود به خودشم چند بار کفتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز