بابام نزاشت برم .دلم براش سوخت . من یک طرف بودم اونا یک طرف . حالا من مشکلاتمم بیشتر بود بهشون میگفتم درکم کنید میگفتن ما چکار کنیم دیگه برات ولی از تمام حرفام ناراحت بودن و به روم آوردن .خواهرم با خونسردی تیکه مینداخت من داد و بیداد خوبه اون شد . حالا من آدمی ام که هرجا میرم باید خانواده مذباشن که بهشون خوش بگذره ولی خواهرم همه جا میره بدون من