یبار شوهرممسائل بینمون به فامیلش گقت منم قهر کردمگفتممیخوام برم خونه پدرم.
گفت نمیبرمت
گفتم میرم باور نکرد.ولی رفتم و اومدن خونمون ،خونمون کلی مهمان بود.خانکاده شوهرم اومدن آبرومو بردن یجور حرف زدن انگار من گناه کردم... گفتن طلاق بگیر و کلی تهمت
کوتاه اومدم سکوت کردم
خواهر شوهرم یه اشتباهی کرد شوهرم دعواش کرد.
بحث برادر خواهری بود و اشتباه خودش. یهو خواهر شوهرم گفت ج ن ده من هیچی نگفتم
بازم کوتاه اومدم.
یبا دیگم شوهرم خواست برادرش رو تو خونه ترک بده. ترک اعتیاد.
یهو خواهر وشهرام مارو انداختن از خونه بیرون و بهم گفتن ترشیده.چاکت همه جا بازه یعنی چی؟ ایندفعه دیگه کوتاه نیومدم جواب دادم گفتم خودتی.
یشب دیگه اومد باهام دعوا افتاد گفت زنت بما گفت.... تو چرا بهش هیچی نمیگی.
شوهرمگفت بریم طلاق بگیریم.
گفتم یعنی چی. صد بار اونا حرف زدن. یبار من جواب دادم.من شدم آدم بده
؟
ببین کی اول شروع کرد ببین کی مقصره.
گفت نه طلاق
دیدم نمیشه اومدم به مادرم و خانوادم گفتم . درحضور شوهرم.
گفتم بهمتهمت میزنن؟ خودشونن ج ن د.
بعد خوب شدیم باهم
بعد از چند روز اومدم خونه مادرم دوباره .خواستم وسایل بگیرم برم حموم دیدم آب قطعه.
خونه مادر شوهرم هم نمیرم چون گفتن سختمونه نیا.
اعصابم خورد شد وقتی دیدم شوهرم رفته حموم و من بوی عرق میدم.
گفتم خونه نداری برم حموم.
داد بیداد کردیم حرف زدیم.
یهو مادر خواهرم گفتن خواهرش ج ن د و...
شوهرم گفت دیکه طلاقت میدم مطمئن شدم.اون رو تو دیم. میرم زن میگیرم.
گفتم . آقای شوهر صد بار خانوادت حرف زدن یبار من ج دادم شدم آدم بده؟
من به خانکاوم گفتم بخاطر حفظ زندگیم. نمیدونستم اونا سو استفاده میکنن و این حرفو بهت میزنن..
گفت تو باید به خودم میگفتی خونه ندارم. تواگه چند روز پیش نمیگفتی ج ند. الان خواهر مادرت به خاهرم فهش نمیدادن پرو نمیشدن.
گفتم مادر خواهر خودت بمن فهش میدن.
گفت از پشت سرم حرف میزنن . ولی مادر خواهرت جلو روممیگن.
گفتم تو بودی خانوادت جلو روت بزنت حرف زدن .
گفت طلاق
گفتم
تو ببخش بهم فرصت بده برای زندگی کردن باتو .
من گناهی ندارم بخدا
گفت دیگ دوستت ندارم دلم شکست