دعوا کردیم سر ی موضوعی ک واقعا زور میگف تقصیر خودش بود بهم گفت اصلا دربیا برو منم درومدم رفتم خونه بابام ی ساعت بعد زنگ زد بیا گفتم خودت گفتی برو گف نمیای باشه پس فردا نگی زنگ نزدی خدافظ ن اصراری ن...
الان یک هفتس خبری ازش نشده ی دخترم دارم حداقل بخاطر اون بیاددنبالم بعد یک هفته عوض اینکه خبری بشه ازش تازه وسایلاشو جم کرده رفته خونه مامانش حتما بهشون گفته آبرومم برده بخواد حرف خودشو حق کنه انقد بلده ده تا دروغ و جفنگ جورمیکنه خودشو خوب و بحق جلوه بده تا الان تو دعواها چیزی ب خانوادش نگفته ولی وقتی وسایلاشو جم گرده رفته لابد میگه دیگه داغونم آخه چرا یعنی انقد من بی ارزشم براش سر ی موضوع مسخره بره پشت سرشو نگاه نکنه ی زنگ نزنه همیشه میخواد من خودمو کوچیک کنم الان بنظرتون چکارکنم خودم برم خیلی پر رو میشه خیلی زور داره نرم...
اگه نمیتونی مودب باشی روی من ریپلای نکن من به ادبیات چاله میدونی عادت ندارم ناظمتونم نیستم بگم خانومم مودب باش نی نی یارو تگ میکنم کاربری ات رو هوا میره
تويي كه امضام و ميخوني اره با خودتم تو به زودي خبر خيلي خوبي ميشنوي و بدون امضاي من ي نشونه ست براي رسيدن به اون چيزي كه از خدا ميخواي😍😍💃💃🌹🌹خداياشكرت كه اين دوستم به آرزوش ميرسسسه خيليييي زود🙏😍
اشتباه از شما بود نميدونم الان چ كاري درسته ولي اول شما ابروي ايشون و بردين
من چکار کردم آخه موضوع دعوای ما این بود ک یکسال مفت و مجانی یکی از خونه های خالی بابامو کرده بود انبار بابامینا میخواستن بکوبنش بهش گفته بودن خالی کن ناراحت شده بود عوض تشکر بمن سرکوف میزد تازه خونه ای ک زندگی میکنیم هم برا بابامه اجاره ام نمیده
برا من پیش اومد بخاطر عشق سابقش بهم گفت برو دختراتم مال خودت نمیخامت گفتم میمونم بخاطر بچه هام تو برو از خونه بیرونم میکرد ولی موندم ،اینا حیوونن ادم نیسن بویی از انسانیت نبردن بد ضربه ای بهم زد دارم تحمل میکنم ن زندگی...