سلام من ۲۸ سالمه ۴سال و نیمه عروسی کردم اوایل عروسیم خیلی دوس داشتم زود بچه دار بشم ولی شوهرم بچه نمیخاست همش میزد تو ذوقم میگفت بچه نمیخام و یکبار اشتباه کردم ازدواج کردم دوباره اشتباهمو تکرار نمیکنم از طرفی جاریم همون شب عروسیش حامله میشه بچه اولش ۴ ساله بود دومی رو حامله شد خیلی حرص میخوردم از شرایط خودم و از طرفی هم حرفای شوهرم خیلی منو غصه دار کرده بود و ناراحت بودم تا اینکه ۴ سال مثل برق و باد گذشت حالا که فکر میکنم هم سنم رفته بالا هم خیلی مدت زیادی از عروسیم گذشته انقدر هم که مردم گفتن چرا بچه نمیاری دیگه کلا احساس میکنم از بچه زده شدم جدیدا هم احساس میکنم شوهرم یخورده مایل به بچه دار شدنه ولی من میل و رغبتی انگار ب بچه ندارم چرا اینجوری شدم؟
وقتی تکون نی نی رو حس کنی اینقد احساس قشنگیه که نگو
یه موجود کوچولوی ناز رو درونت پرورش میدی و روز به روز رشد میکنه تا بیاد و بشه عزیزدلت نور چشمت همه زندگیت😍 لبخندشو ببینی دنیا رو باش عوض نمیکنی😘
اینکه اگر چشم آبی و یا مسیحی باشن ازشون دفاع کنیم ، و اگر رنگین پوست باشن ، بگیم به ما چه ؟ نشونه با کلاسی نیست ، نشونه زیر پا گذاشتن انسانیت هستش ... #بخاطرکودکانترسیدهیبیدفاع
تا شوهرت نخاسته بیخیال بچه . هم براش بچه بزرگ کنی هم ناز کنه و هم توهین کنه بهت شاید بعد بچه هم گف اشتباه کردم بچه دار شدم اونوقت تکلیف اون بچه بیگناه چیه با همیچین پدری
به این فکر کن یه کوچلو تو دلت تکون میخوره 🤩 صدای قلبش رو میشنوی, دست های کوچلوش رو می گیری با همسرت و راه رفتن یادش میدی , یه مامان گفتنش رو با دنیا عوض نمیکنی❤