خواهرم غرق در خوشبختیه سرتا پاش طلاست
بعد زندگی من کاملا برعکسه ی تیکه طلا ندارم
ی جفت گوشواره داشتم ک اونم مادرم گفت بفروش برا خرید جهیزیت
بعد امروز فهمیدم مامانم رفته ی جفت گوشواره برا خواهرم خریده
با شوهرمم قهرم الان ی ماه شده اونم از ترس مهریه رفته همه چی رو بنام یکی زده
مردن برا من بهتره
مادرم بدبختیاشو پیش من میاره بعد الان رفته برا خواهرم یواشکی گوشواره گرفته