خدایا خسته شدم نمیدونم دردم و بی کی بگم 😭😭😭بابام 10 سال پیش یه زن صیغه کرد ب مامانم شوک وارد شد دکترا میگن زوال مغزی گرفته مخلوط چند تا الزایمره( آلزایمر زودرس) مامانم ههی دعوا راه مینداخت بابامم خونه نمیومد میرفت پیش اون یکی زنش کنم اون موقع خیلی کوچیک بودم .. چند سال درد کشید بعد بدنش و مغزش کامل از کار افتاد کارای شخصیش و هم منو خواهرم انجام میدادیم من ۱ ساله ازدواج کردم مامانم تقریبا ۵ ساله این طوره این اواخر بدتر ک شد خواهرم غر زدناش شروع شد داداش حروم زاده که خدشو زد ب اون راه ماهی یه بار میومد شوهر منم زیاد نمیزاشت من برم مثلا هر روز هر روز اجازه نمیداد هفته ای دوبار یا سه بار بابا دید خواهرم غر میزنه به اون یکی زنش گفت بیا خونه ما کمک کن اونم نیومد گفت پسرم مجردع میترسم تنهاش بزارم (پسرش از شوهر قبلیشع)) خلاصه بابام لج کرده مامانم ۱ ماه برده خونه اون یکی زنش چون چند بار خواهرم به بابام تیکه مینداخت که بیا بشین پیش زنت سخته دونفره از مامان نگهداری کردن توام باید باشی همش پیش رفیقاتی