حدود یک ماه هست که خونه اجاره کردیم و جهیزیه هامو چیدم
قرار بود بعد از محرم و سفر عروسی بگیریم
که هزینه عروسی و طلاهامو فروختم و
جاریم هم طلاهاشو فروخت و یه مغازه مواد غذایی شریکی راه انداختیم و عروسیمون کنسل شد
سهمون هم 2سوم ما هسیم 1 سوم براد شوهرم
الان هم چون فاصله ی خونه ی بابام تا خونه ی خودم 1 ساعت راه هست
3 روز خونه ی خودمم 2 روز خونه ی بابام و بابام اجازه نمیده اونجا زندگی کنم و بیام بهشون سر بزنم میگه بعد از عروسی برای همیشه برو الان نه
خلاصه روز اول قرار بر این شد که از ساعت 8 صبح تا 5 عصر منو همسرم در مغازه باشیم
از 5 تا 11 شب جاریم و برادر شوهرم
روزایی که بار میاوردیم و مشغول چیدن و قیمت گذاری بودیم
به شوهرم میگفتم زنگ بزن اوناهم بیان کمک
میگفت خودشون دلشون بخواد میان
بجای اینکه تا 5 باشیم تا هر موقع که اونا افتخار بدن بیان مل در مغازه هسیم که یه شب میشه 7 شب یه شبم میشه 9 شب
به شوهرمم که میگم میگه بزار مغازه بیوفته روی دور تایم ها رو درست میکنم
اینا رو گفتم که حالا برم سر اصل مطلب