مادرشوهر و پدرشوهرم رفتن مشهد بهم هیچی نگفتن که قراره برن حتی شبش خونمم بودن اخلاقشم ی طوریه میخواد کاری کنه گوشی برمیداره تک به تک به اقوامش زنگ میزنه که من میخوام فلان کاروکنم .
الان هی به شوهرم زنگ میزنه حالشو میپرسه منم دیگه زنگ نزدم چند روزی میشه
امروز به شوهرم زنگ زد چند تا عکس فرستادم ببین بعد شوهرم چند دقه رفت بیرون کارداشت فکر کنم زنگ زده بود جواب نداده مادرش به من زنگ زد :سلام به (اسم شوهرمو گفت ) بگو ببینم عکسا رسید منم گفتم رفته بیرون نمیدونم بعد قطع کرد
به نظرتون چجوری باهاش رفتار کنم اومدن