من و پارتنرم هم دانشگاهی هستیم، کل مدت دانشگاه حتی روزایی که خودشم کلاس نداره منو میرسوند خونه یا اگه میتونست حتی صبحشم دنبالم میومد
الانم تابستون یه کارگاه با هم میریم منو میرسونه خونه و برمیگرده، از محل دانشگاه و کارگاه تا خونه ما ۲ ساعت راهه و از خونه ما تا خونه اونا به ساعت، تقریبا ۳_۴ساعت وقتش بابت رسوندن من میره
یه دفعه بهم گفت دوست نداره بعد تاریکی هوا بیرون باشم و با وسایل نقلیه عمومی تردد کنم
حالا من یه کار تدریس گرفتم و میخوام کارگاه برگزار کنم،از محل برکزاری تا خونمون ۲ساعت راهه
امروز که بهش گفتم خیلی خوشحال شد و استقبال کرد،یکم بعد گفت ولی فکر ساعت رفت و امدت رو کردی؟ غیر مستقیم داشت به تاریکی هوا اشاره میکرد، منم یکم با لحن تند گفتم: همینه دیگه عزیزم ،چیکارش کنم ؟ اونم گفت باشه خب چرا ناراحت میشی، و دیگه هیچی نگفت و بحث رو عوض کرد
الان عذاب وجدان دارم که ناراحتش کردم؟ باید به خواسته ش گوش میکردم ؟
اینم بگم که خبلییی دوسم داره و هرکاری برام میکنه و حس میکنم با گوش ندادن حرفش بی معرفتی کردم
من ۲۲ اون ۴۱