عقدیم از دیشب قهر بودیم امروز پیام داده ک کجایی گفتم خونه گف میای عزاداری گفتم ارع.گف باشع بیا مکان عزاداری ،منم گفتم خودت بیا دنبالم برگشت گف من نمیتونم بیام منم گفتم پیاده تا اونجا نمیتونم بیام خیابون هارو بستن
برگشت گف خب میخای بیا خونه از اینجا بریم منم گفتم نمیخای بیای بهونه نیار اگ دلت میخاد تنهایی برو اونم گفت باشع.برگشتم گفتم من نیام توعم نمیری حالا خودت میدونی. بهم گفت خودت نمیای ،گفتم تو نمیای دنبال من میگی میخای تو بیا خونه ما؟جای مرد و زن تو زندگی ما عوض شده؟من حرفامو گفتم صبر منم حدی داره هرجا دلت میخاد تنها میری مثل آدم مجرد.اگ تنها رفتی دیگ سراغ من نمیای حرف آخرم بود.
گفت من ک گفتم بیا تا اونجا یا گفتم بیا خونه ما دیگ قبول نمیکنی من چیکار کنم
گفتم هیچی برو من حرف اخرمو گفتم اونم گفت خودت میدونی منم گفتم اوکی.
دیشب هم بهش گفتم بیا دنبالم باهم بریم نیومد امروز برگشته میگه خودت تا محل عزاداری بیا
چیکار کنم با این آدم نفهم؟من اصلا آدمی نیستم قهر کنم ولی صبرم لبریز شده با این شهرمون کوچیک بود باید نیومد دنبالم نیومد.بخدا خسته شدم دیگ نمیکشم الان پاشید رفت و اصلا من و زندگیش مهم نبودیم براش