2777
2789
الهیییی 😍شماره داد؟

همونجا نه

ولی یمدت خیییلی رو مخم راه رفت

از آخر اره😅

یه بزرگی نوشته بود : خدایا بابت تماااام چیزایی که صلاحمون نبود و نشد؛ شکرت ..( حتی اگه براش گریه کردیم ؛ حتی اگه غر زدیم ،) حتی اگه ازت شاکی شدیم...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وااای😂😂😂🤣🤣 

بخدا اب شدم 🤣🤣بچه بودم اصلا نمیدونستم باید چی بپرسم..بعد خودش گفت سنمو درسمو کارمو راجع ب اینا نمیخای بدونی 🤣حالا با اینکه پسر دایمه ولی خب هیچ شناختی از هم نداشتیم.چون هر کدوم ی شهر زندگی میکردیم و رفت وامد نداشتیم 😄

بخدا اب شدم 🤣🤣بچه بودم اصلا نمیدونستم باید چی بپرسم..بعد خودش گفت سنمو درسمو کارمو راجع ب اینا نمی ...

عههه پس فامیلین😂😂دیده شما چیزی نمیپرسین خودش پیش قدم شده😆

بیچاره چقد تلاش کرده تا مختو بزنه😂

الان گاهی فحشش میدم میگم خدا لعنتت کنه نمیشد یه چند ساال بعدش سروکلت پیدا میشد حداقل من زبانمو ادامه میدادم مدرکمو میگرفتم

آخه خواهر بزرگتر از خودم داشتم اینم ۳ سال اومد خاستگاری از پشت درخونمون جمع نمیشد  بابام نذاشت دیگه زبانمو ادامه بدم بیرون رفتنم ممنوع شده بود

از دست این آقا😅

یه بزرگی نوشته بود : خدایا بابت تماااام چیزایی که صلاحمون نبود و نشد؛ شکرت ..( حتی اگه براش گریه کردیم ؛ حتی اگه غر زدیم ،) حتی اگه ازت شاکی شدیم...
وای چقد عاشق بودن😍 عشقتون پایدار ❤️

فدات🥰😍

یه بزرگی نوشته بود : خدایا بابت تماااام چیزایی که صلاحمون نبود و نشد؛ شکرت ..( حتی اگه براش گریه کردیم ؛ حتی اگه غر زدیم ،) حتی اگه ازت شاکی شدیم...

داستان مادربزرگ و پدربزرگم قشنگه...

پدربزرگم از بچگی مثه اینکه ادم کاری بوده و تو جوونی پولدار میشه..عاشق یه دختر میشه و باهاش ازدواج میکنه، زندگیشون خوب بود تا اینکه زنش بخاطر بیماریش فوت میشه..

پدر بزرگم بخاطرش افسردگی میگیره و از شانس بدش کارو کاسبیشم همون موقع‌ها بهم میخوره و دار و ندارش میره...

 دوباره با کارگری از صفر شروع میکنه و یه مدت بعدش مادربزرگ منو میبینه که میگفتن به زن اولش خیلی شباهت داشته و چشم و ابروشون کپی هم بوده، میاد خاستگاریش و با هم ازدواج میکنن و خونه میخرن و بچه دار میشن...

پدربزگم سنش که بالاتر میره نابینا میشه، فوت میشه..

مادربزرگمم چون خوشگل بود خاستگار داشته، ولی چون خیلی عاشقش بوده، دیگه ازدواج نمیکنه..

داستان مادربزرگ و پدربزرگم قشنگه... پدربزرگم از بچگی مثه اینکه ادم کاری بوده و تو جوونی پولدار میشه ...

الهییییییییی 🥺🥺 چقد عاشق بودن که حتی بعد فوتشون هم ازدواج نکردن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792