2777
2789
الهیییی 😍شماره داد؟

همونجا نه

ولی یمدت خیییلی رو مخم راه رفت

از آخر اره😅

یه بزرگی نوشته بود : خدایا بابت تماااام چیزایی که صلاحمون نبود و نشد؛ شکرت ..( حتی اگه براش گریه کردیم ؛ حتی اگه غر زدیم ،) حتی اگه ازت شاکی شدیم...

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

وااای😂😂😂🤣🤣 

بخدا اب شدم 🤣🤣بچه بودم اصلا نمیدونستم باید چی بپرسم..بعد خودش گفت سنمو درسمو کارمو راجع ب اینا نمیخای بدونی 🤣حالا با اینکه پسر دایمه ولی خب هیچ شناختی از هم نداشتیم.چون هر کدوم ی شهر زندگی میکردیم و رفت وامد نداشتیم 😄

بخدا اب شدم 🤣🤣بچه بودم اصلا نمیدونستم باید چی بپرسم..بعد خودش گفت سنمو درسمو کارمو راجع ب اینا نمی ...

عههه پس فامیلین😂😂دیده شما چیزی نمیپرسین خودش پیش قدم شده😆

بیچاره چقد تلاش کرده تا مختو بزنه😂

الان گاهی فحشش میدم میگم خدا لعنتت کنه نمیشد یه چند ساال بعدش سروکلت پیدا میشد حداقل من زبانمو ادامه میدادم مدرکمو میگرفتم

آخه خواهر بزرگتر از خودم داشتم اینم ۳ سال اومد خاستگاری از پشت درخونمون جمع نمیشد  بابام نذاشت دیگه زبانمو ادامه بدم بیرون رفتنم ممنوع شده بود

از دست این آقا😅

یه بزرگی نوشته بود : خدایا بابت تماااام چیزایی که صلاحمون نبود و نشد؛ شکرت ..( حتی اگه براش گریه کردیم ؛ حتی اگه غر زدیم ،) حتی اگه ازت شاکی شدیم...
وای چقد عاشق بودن😍 عشقتون پایدار ❤️

فدات🥰😍

یه بزرگی نوشته بود : خدایا بابت تماااام چیزایی که صلاحمون نبود و نشد؛ شکرت ..( حتی اگه براش گریه کردیم ؛ حتی اگه غر زدیم ،) حتی اگه ازت شاکی شدیم...

داستان مادربزرگ و پدربزرگم قشنگه...

پدربزرگم از بچگی مثه اینکه ادم کاری بوده و تو جوونی پولدار میشه..عاشق یه دختر میشه و باهاش ازدواج میکنه، زندگیشون خوب بود تا اینکه زنش بخاطر بیماریش فوت میشه..

پدر بزرگم بخاطرش افسردگی میگیره و از شانس بدش کارو کاسبیشم همون موقع‌ها بهم میخوره و دار و ندارش میره...

 دوباره با کارگری از صفر شروع میکنه و یه مدت بعدش مادربزرگ منو میبینه که میگفتن به زن اولش خیلی شباهت داشته و چشم و ابروشون کپی هم بوده، میاد خاستگاریش و با هم ازدواج میکنن و خونه میخرن و بچه دار میشن...

پدربزگم سنش که بالاتر میره نابینا میشه، فوت میشه..

مادربزرگمم چون خوشگل بود خاستگار داشته، ولی چون خیلی عاشقش بوده، دیگه ازدواج نمیکنه..

داستان مادربزرگ و پدربزرگم قشنگه... پدربزرگم از بچگی مثه اینکه ادم کاری بوده و تو جوونی پولدار میشه ...

الهییییییییی 🥺🥺 چقد عاشق بودن که حتی بعد فوتشون هم ازدواج نکردن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792