محرم بود مادره منو داخل روضه دید مامانم هم کنارم نشسته بود.خانومه خیلی ازم سوال پرسید متوجه شدم خواستگاره ولی به روی خودم نیاوردم.
سه هفته پیش رفته اداره مامانم اینا. مامان من اون تایم اداره نبوده رفته بود ماموریت. خانومه به همکار مامانم گفته اره من دختر فلانی رو اومده بودم خواستگاری کنم برای پسرم، بعد رفته.
من اصلا نمیخواستم قبول کنم فقط نصف شبی یادش افتادم یهو که این خانوم 3 هفته کجا غیبش زد پس؟ چرا نیومد خواستگاری کنه جواب بگیره؟ 🤣
من حس میکنم این مادرا الکی واسه خودشون پامیشن میرن خواستگاری بعععععدش میرن به پسرشون اطلاع میدن پسره زیر بار نمیره دیگه پیگیری نمیکنن درسته؟ 😅
حالا اومدیمو مادر من اون روز بود و من می خواستم قبول کنم! مگه مردم مسخره اینان؟