دیشب خیلی بحثمون شد هردوتامونم مقصر بودیم.
قبلش رفت تو اتاق موقعه خوابیدن درو بست .عصبی شدم رفتم باهاش دعوام شد غر میزدم بهش گفتم همش با گوشی.اونم گفتم بتوچه که با گوشی ام .بدتر عصبیم کرد لباسامو ساعت ۱شب میخواستم بپوشم بزنم بیرون.
بهش گفتم منم سرکار .مس کارای منم به تو ربطی نداره.
انقد بحث کردیم .تا ساعت۲ .
بهم گفت خیلی خوبی که سرم تو گوشیه بخاطر اخلاق گندته.
عادت کردی بهت توجه کنن مدام میخوایی یکی حواسش بهت باشه.
میچسبی به ادم .
به حرفایی میزد که ازش بعید بود .کلا سرد شدم. تو این مدت کوتاه خیلی سعی کردم با ارامش رفتار کنم.خیلی بهش وابسته شدم بیشتر از قبل .
بهم گفت تو مریضم کردی خواب و غذام بهم ریخته.
منم بهش گفتم تو به من احساس تنهایی میدی.انگار غریبم باهات .
صبح تا شب تو خونه تنهام وقتی تو میایی با کی صحبت کنم .
وقتی میام باهات حرف بزنم .سرت تو گوشیه اهمیت نمیدی.
نه کلاسی .دوستی .هیچ سرگرمی ندارم.
که اخر اومد سمتم یکم باهام صحبتکردو نوازشم کردم.
چطور وابستگیمو از بین ببرم نسبت به شوهرم.با حرفایی که زد حالم خیلی بد شد.زن مگه توجه نمیخواد؟
زن و مرد مگه هم دم هم نیستن.یبار نه اومد به دل دو دلام گوش بده.نه اومد خودش از مشکلاتش باهام حرف بزنه.
۴ماهه عروسی کردم.