عزیزم کاملا درکت میکنم
من پسرم از دوسالگی به بعد همینا بود که شما تعریف کردی یعنی به معنای واقعی پیر شدم و نابود و بی اعصاب
هنوزم که هفت سالش شده دیگه اعصابی ندارم
خیلی سخته خییییلی درک میکنم چی میکشی حتی قبلا در موردش تاپیک زدم
ولی خواستم بگم صبوری کن بخدا این روزها میگذره
میدونم گفتنش راحته ولی میگذره
من وقتی بهم میگفتن صبر کن بزرگ میشه اروم میشه میگفتم کو؟ کی ؟ برام خیلی دوووور و دست نیافتنی بود اروم شدنش
الان که شده هفت سالش هزار درجه ارومتر شده
هنوز گاهی نق میزنه بهانه میگیره ولی خیییییلی بهتر شده تازه دارم نفس میکشم و راحت میتونم البته کمی راحت، برم بیرون و مهمونی
واقعا هیچ جا نمیرفتم چون به شدت نااروم و فضول بود
همه موهام سفید شدن از دستش
خیلی اذیت شدم بخاطر همین وقتی یک مادر میگه خسته شدم از بچه و بچه داری با تک تک سلولهام درکش میکنم
حتی میگم کاش میشد کمی بچش رو نگه دارم این مادر یه استراحت کنه حتی برای یک روز
انشالا تنش سلامت باشه خودت هم همینطور تا بتونی باهاش کنار بیای
بهترین کار فقط سرگرم کردنشه هرچند این بچه ها دیر سرگرم میشن ولی صبوری کن عزیزم
معذرت اگر طولانی شد