غیرت رو بد برامون تعریف کردن...
همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که
اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد ،عربده میزد
و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد
اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید
سرم داد میزد : بپوشون اون لامصبارو...
اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد
و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد...
و خیلی چیزای دیگه...
اینا غیرت هست ، دلگرمی میده ، ذوق میدوء
زیرِ پوست آدم ، اما تو دراز مدت خسته
ات میکنه...
غیرت رو بد برامون تعریف کردن...
غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن
نیست غیرت فقط موهاتو بپوشون ، بلند
نخند ، با فلانی حرف نزن نیست...
غیرت ، یعنی نذاری ، سفیدیِ چشماش ،
رگه ی قرمز بیفته توشون...
یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش
از غم بلرزه...
غیرت یعنی ، مراقب دلش باشی ، مراقب
روحش باشی...
غیرت یعنی فقط تو بتونی خنده بیاری
رو لباش ، حتی تو بدترین شرایط.
غیرت یعنی خنده ها و گریه ها و غرغر کردنا
و ناز کردناش فقط واسه تو باشه.
من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم
که سعی داشت گریهٔ دختر کوچولوی همسایه
رو تبدیل به خنده کنه...