کسایی که چندتا تاپیک قبلیامو خوندن میدونن
یه مدت مجبورم پیش پدرم اینا بمونم تا برم خونه خودم (هنوز آماده نیست خونمون دارن میسازن شوهرم خونه نادرشه منم اینجا )
امشب دوباره بهم تیکه انداختن :)❤️🩹
چند روزه مریض شدم گلو درد دارم
امروزم یه دعوا دیگه تو خونه داشتیم
مادرم بهمون گفت چرا کسی کمک من نمیکنه تو خونه
با اینکه من خودم کمک میکنم حامله هم هستم
سفره میچینم جمعم میکنم بعضی وقتا ظرف میشورم خلاصه هر کاری از دستم بر بیاد میکنم حس اضافی بودم اذیتم میکنه نو خونه 💔
مادرم ک اینو گفت یکی از خواهرام ک مجردع گفت من میرم سر کار خسته میشم نمیتونم کمک کنم ولی کسایی ک از صبح خونه ن باید کمک کنن منم اگه بودم کمک میکردم ( منظورش من بودم )
در صورتی ک روزای جمعه یا هر وقت ک خونه س اصلا کمک نمیکنه من خودم همیشه کمک میکنم
داشت بهم همینجوری تیکه مینداخت مادرمم هیچی نگفت بهش همشون فهمیدن منظورش منم
فردام به شوهرم گفتع بودم ناهار بیاد پیشمون باشه
به نظرتون بهش بگم دیگه نیاد ؟💔
دلم خیلی شکسته الان نزدیک ۱ ساله اینجام این مدت خیلی اذیتم کردن خیلی تیکه بهم انداختن ناراحتم کردن با اینکه من همیشه همشون دوس داشتم دوس داشتم کمک کنم 😔😔😔😔😔😔
یه عالمه بهم تیکه انداختن
چندتا تاپیک قبلیم نوشتم همه چیو بخونید میبینید وضعمو 💔
چیکار کنم
چیکار کردم آخه من مگه