2777
2789

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

خبببببب

گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشود_گاهي نميشود که نميشود که نميشود_گاهي بساط عيش خودش جور ميشود_گاهي دگر تهيه بدستور ميشود_گه جور ميشود خود آن بي مقدمه_گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود_گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است_گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود_گاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيست_گاهي تمام شهر گداي تو ميشود

انگار سرکاریه

گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشود_گاهي نميشود که نميشود که نميشود_گاهي بساط عيش خودش جور ميشود_گاهي دگر تهيه بدستور ميشود_گه جور ميشود خود آن بي مقدمه_گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود_گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است_گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود_گاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيست_گاهي تمام شهر گداي تو ميشود
کامل و یکجا تعریف کنی لطفا

فاصله اجتماعی را رعایت کنید! ازآدم مشکوک به ویروس ۲ متر؛از آدم دروغگو ۱۰ متر،ازآدم ریاکار ۱۰۰ متر                  ازآدم متعصب ۱۰۰۰ متر،ازآدم حسود ۱۰/۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ متر 🤦

داستان تریناک پارت 1

رفته بودیم امل یه جنگل بزرگ بود با خانواده رفتیم خوش گذشت

برگشتیم خونه دیدیم یه پیر زن نشته خونمون میگه اینجا خونه ی منه

ما میگیم ما صند داریم میگه نه اینجا خونه ی منه

خلاصه رفتیم با پلیس اومدیم پلیس تا اومد دیدیم زنه نیس

من رفتم تو اتاقم دیدم زنه نشته اونجا میگه براتون بد تموم میشه همش زیر لب تکرار میکنه

من دویدم رفتم پایین به مامانم گفتم گفت خیالاتی شدی ولی من مطمئنم اون تو اتاقم بود


داستان ترسناک پارت 2

شب تصمیم گرفتم اتاق ابجیم بخوابم 

شب شد شام خوردیم وقت خواب بود

رفتم اب بخورم تو اشپز خونه که رسیدم 

بدنم خود به خود لرزید ابو خوردم اومدم

رو تخت ابجیم با هم خوابیدم ساعت 3 شب از خواب پریدم

ابجیم داشت تو خواب میگفت کمک کمک منم ترسیدم رفتم اتاق مامانم

بهش گفتم میگه خوابه دیگه تا اومدم برگردمدیدم زنه با چاقو پشتمه

داشتم از ترس سکته میکردم جیغ کشیدم مامانم اومد گفت من چیزی نمیبین

م ولی اون جلوی چش من بود من خیلی میترسیدم

داستان تریناک پارت 1 رفته بودیم امل یه جنگل بزرگ بود با خانواده رفتیم خوش گذشت برگشتیم خونه دیدیم ...

🤔

فاصله اجتماعی را رعایت کنید! ازآدم مشکوک به ویروس ۲ متر؛از آدم دروغگو ۱۰ متر،ازآدم ریاکار ۱۰۰ متر                  ازآدم متعصب ۱۰۰۰ متر،ازآدم حسود ۱۰/۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ متر 🤦

داستان ترسناک پارت 2

شب تصمیم گرفتم اتاق ابجیم بخوابم 

شب شد شام خوردیم وقت خواب بود

رفتم اب بخورم تو اشپز خونه که رسیدم 

بدنم خود به خود لرزید ابو خوردم اومدم

رو تخت ابجیم با هم خوابیدم ساعت 3 شب از خواب پریدم

ابجیم داشت تو خواب میگفت کمک کمک منم ترسیدم رفتم اتاق مامانم

بهش گفتم میگه خوابه دیگه تا اومدم برگردمدیدم زنه با چاقو پشتمه

داشتم از ترس سکته میکردم جیغ کشیدم مامانم اومد گفت من چیزی نمیبین

م ولی اون جلوی چش من بود من خیلی میترسیدم مامانم میگفت توهمه ولی من مطمئنم واقعیه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز