من که خواب نمیبره امروز شوهرم یک خسارت کوچیک مالی بهش خورد بعدش اومد خونه خیلی عصبی بود ،کلی باهاش حرف زدم دلداریش دادم دوباره رفت سرکار شب که اومد بازم تو حال خودش بود منم بدجور حالم گرفته شده از اینکه اینجوری ناراحته،خوابم نمیبره دلم براش میسوزه خیلی زحمت مبکشه.حالا ی امروز خونه بودم سرکار نرفتم قبلش داشتم اهنگ میزاشتم ،شعر میخوندم خوشحال بود که یک دفه اومد خونه و حالش بد بود، خیلی ضد حال شد،الانم خوابم نمیبره