چقدر یسری خانواده ها بی رحم و سنگدل و عوضین... پدرشوهرم شوهررمو فرستاده از ساعت نه صبح فرستاده تعمیر گاه ناهارو اونجا خورده گرسنه تشنه تا ساعت پنج غروب یه بارم حتی تعارف نزد مبخوای تو بیا من جات برم...تازه ناهارم میخواست بیاد خونه گفت مگه من ماشینو نسپردم به تو میخوای ول کنی بیای خونه(انگار چه ماشینیم هست حالا) بعد اومده خونه نا نداشت راه بره زرتی اومده میگه چرا این قطعش شکسته برو عوضش کن بیا... از ساعت پنج تا همین الان داره دنباا قطعه میگرده نیست الان به باباش زنگ زده میگه نیست بابا برگردم خسته شدم باز برگشته میگه بهش نه برو به این ادرس بیرون شهر ببین هست🙁😑حیف شوهرم خانوادشو خیلی دوست داره وگرنه یچیزی میگفتم🙄مگه پدر مادرم اینجوری میشن