2777
2789
عنوان

یعنی به دل بگیرم یا بزارم پای دردش؟

188 بازدید | 26 پست

مادرشوهرم ۸ تا پسر و ۳ دختر داره همه متاهلن الا پسر ته تغاری 

مادرشوهرم و پدرشوهرم پیرن یعنی ۷۶ اما خیلی شکسته 

مادرشوهرم ساییدگی زانو داره و نمیتونه زیاد راه بره با این حال توقع از کسی نمیکنه یا اگرم میکنه به زبون نمیاره که کارامو بکنین  برا تمیز کاری بیشتر دختر بزرگش میاد از بین عروسی من 

منو جاریم بالا خونشیم  من وظیفه نمیدونم اما بخاطر خدا میرم و اگر کمکی کنم در حد تمیز کردن و جاروهست 

اونم دو با سه روزی 

ولی جاریم دو ماه یه بار در حد چایی خوردن

بقیشونم سالی یه بار 

چون نمیتونه راه بره اکثرا همو خونه پدرشوهرم می‌بینیم و رفتو آمد عید به عید هست 

بگم؟

بگو

خدایا شکرت🙏🏻                                                              قسم به روشنایی . و قسم به شب چون آرام گیرد . پروردگارت تو را رها نکرده و با تو دشمنی نمیکند(الضحی)

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نا گفته نماند که اگر غدا خوبی درست کنن یا میوه خوبی داشته باشه یا صدام میزنن یا میزارن کنار  خب با هیچ کس مثل من نیستن منم خب احترام دارم 

حالا چیزی که دلخورم کرده و میگه حقته اینه که :


امشب شام ماکارونی بود من آخراش رسیدم خواهر شوهرم بود 

شام خوردیم دخترش ظرف شستن من جارو کردم آشپزخونه و خواهر شوهرم رفت 

بعد سر صحبت مادرشوهرم گفت ای خدا تا نمردم ته تغاری زن بده  من همینجوری بشینم خونش 

((من میدونم اینا برادرشوهر مجبور به زن گرفتن. میکنن اصلا اون هیچ شرایطی نداره و راضی نیست و مقاومت میکنه ))

شوهرم گفت تو از پسر اولی همینو گفتی تا الان 

من گفتنم ایشالله اونم میگیره  ولی شما خونه همین پسرای متاهلت بیا تو خونه اونا نمیای 

پدر شوهرم گفت فلانی راس میگه انتقاد میکنه ما خونه اینا نمیری کی بدش میاد خونه پسر دخترش بره بگه بخنده 

بعد مادرشوهرم برداشت گفت هر کی عقل داشته باسه 🥲میدونه نمیتونم برم با پام 

الان رسما به عروسان گفت بی عقل 🤯

شوهرم بلافاصله گفت ما بی عقلیم!!!

حالا من عین پتک تو سرمه و میگم تقصیر خودمه مخل نمی‌دادم کمتر میومدم مثل اون یکی اینجوری تو روم فحش نمی‌داد 

من چون احترام دارم توقع احترام ۱۰۰ درصد دارم واقعا چیز زیادیه ؟بهم بر خورد مگه من چی گفتم ؟

میگم مگه غیر اینه اصن شاید ته تغاری زن گرفت زنش از اونا بود که را نده آدمو خونش یا اصلا طبقه چهارم ساختمانی باشه 

اصلا ازدواجی نکنه چون میدونه شرایطش نه خونه نه شغل نه ماشین نداره 

حرفم بد نبوده که میگه عقل داشته باشه میدونه راه نمیتونم برم 


منم رفتم تو خودم با اینکه شوهرم گفت آره الان ما بی عقلیم یعنی 

و زود بلند شدم میخوام چند روز نرم بفهمه ناراحتم 

بخدا  آدم حس میکنه دور باشی عزیز تری براشون 


میگم مگه غیر اینه اصن شاید ته تغاری زن گرفت زنش از اونا بود که را نده آدمو خونش یا اصلا طبقه چهارم س ...

دور باش تا عزیز باشی اونم همینجوری گفته به دل نگیر

فقط یه صلوات 🌹ای کاش حاجت منم بسلامتی و دلخوشی براورده بخیر میشد و همسرم دوباره مثل سابق احترام خانوادمو داشت وهمینطور خانوادم احترام همسرمو مثل گذشته البته بسلامتی 😔 باهم حرف بزنن خوش باشن تا بمن هم خوش بگذره(مخصوصا با مادرم)
چقدر سخت میگیرید همه چیزو،اگر مادر خودتونم ابن حرفو زده بود رفت وامدتون رو کم میکردید؟ پیرزنه یه چیز ...

بله من مادر خودمن باشه نمیرم چون بی اندازه دل نازکم و برام پیش اومده حتی پدرم شوخی کرده و من یک هفته بهونه آوردم نرفتم 

من خیلی خیلی دل نازکم و توقع دارم چون بد نیستم کسی باهام بد نباشه میدون الان میگی تو چه آدمی هستی خودمم میدونم عادت بدیه ولی دست من نیست اگه دلم بگیره از حرف یا کار کسی انگار قلبم سنگین میشه همش یه میخ میزنه تو سرم که تو حقته حقته 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792