من شیش سال با یکی دوست بودم تمومکردم چند روزه🙂🙂
گفتم تو ک نتونستی خانوادتو راضی کنی یا پولی طلایی وسیله ای چیزی برا اینده پس انداز کنی رو نمیخوام
تا کی باید خرج من رو دوش مادر بیچاره باشه پدرم فوت کرده من خودم هر جایی باشه کار میکنم خرج خودمو در میارم
دانشجوی پرستاریم برا خودم برم سرکار خرجمو در میارم
نمیخوام اقا وقتی رفتم سرکار بیاد خاستگاریم
مادرش گفته بود دختره فردا برا خودش شاغل میشه هر کی منتشو داره میگیرتش اما من نمیخوام
گفته بود تو دختره رو بگیری من خودمو میکشم اینم گفته بود نگیرم خودمو میکشم
اولش مخالفتش از این بابت بود ما فقیریم بقیع بهمون کمک میکنن و ابروشون میرع ما همسطحشون نیستیم بعد کم کم بهونه های دیگه
اونا هم پولدار نیستنا ولی یکم از ما بالاترن زمین و اینا بیشتر دارن خونشون بهتره ماشین دارن البته پسره شغلی نداره ک بتونه زندگی رو باهاش بچرخونه ولی ماشین داره
اولش پراید داشت شیش سال پیش بعد کم کم عوضش کرد میگفت اینا از برکت حضور توعه😔
من براش میمردم هیچکسو بجاش تصور نمیکنم اما الان حالم خوبه خوشحالم از تصمیمم از چهار ماه پیش بهش گفتم تا فلان تاریخ وقت داری ک چهار روز پیش بود کاری ازش بر نیومد منم دیگع باهاش حرف نزدم اونم گفت شرمندم همه چی تقصیر منه
من چطور دلم بیاد 600/700 عکسو ک کلش خاطره س پاک کنم کل شهرو با هم گشتیم هعی خدا