2777
2789
عنوان

افسردگی

161 بازدید | 6 پست

سلام، من۳ سال پیش سرطان سینه داشتم اونم توی سن ۲۶ سالگی... شیمی و پرتودرمانی کردم و الان به مدت ۵ سال قرص هورمونی مصرف میکنم. با مصرف این قرص هورمونام ریخته به هم و شبیه کسایی که پریودن همیشه دوست دارم به یچیزی گیر بدم و پرخاشگری کنم و بهونه های الکی میارم. واقعا دست خودم نیس خودمم دارم اذیت میشم، همسرم درکم نمیکنه تا به یچیزی گیر میدم اونم مثل من شروع میکنه گیر بده و داد و بیداد میکنه و بیشتر عصبانیم میکنه هر چی بهش توضیح میدم میگم من دست خودم نیس فایده نداره

البته اینم بگم منم خیلی گیر میدم ولی بجای اینکه یه فکری به حال روحیه ام کنه که درست بشم باهام دعوا میکنه امروز صبح هم وسایلشو جمع کرد رفت گفت ازت خسته شدم آرامش ندارم دیگه

توی تفریح و پول دادن و خرج کردن چیزی کم نمیذاره، آدم بدی نیس مهربونه ولی نمیدونم چرا درکم نمیکنه

من خودم میدونم گیر دادن هام الکیه ولی چیکار کنم دست خودم که نیست😔

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بهش میگم یه لحظه خودتو بذار جای من، توی سن ۲۶ سالگی در حالی که ۸ ماه بود ازدواج کرده بودم سرطان گرفتم و شینی درمانی کردم موها و زیباییم رو در اون لحظه از دست دادم، لحظاتی که میتونست بهترین دوران باشه واسم چون اوایل ازدواجم بود ولی با سرطان و درد گذشت، الانم با این قرصی که میخورم به گفته دکترم شبیه کسایی هستم که پریود اند و حالات روحیم همونجوریه همیشه.

باید بیشتر استراحت کنی سفر برین روحیه تقویت کنی بعد این اتفاق بیماری بعد مشاوره بری 

از همه چیز خستم، دیگه انگار هیچی خوشحالم نمیکنه، این دنیام رو دیگه تموم شده فرض میکنم و منتظرم که زمان مرگم برسه...

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز