خوب شما مادرت و خواهرت بودن بدتر هست من که مادر نداشتم عمه بود که اونم هزارتا کار سرم آورد
ناچارا من اون روزا رو صندلی توحمام نشستم با شوهرم رفتم روزای اول گفتم یک موقع میفتم
بلندشدم با سوزش کارخودم وبچه رو کردم یکم بخیه سزم بازشد
یکی یه کاسه کاشی دستم نداد
همه رو بخشیدم سر زایمان دوم بدترکردن همه
شمام الان اصلا مادرت رو راه نده بگو ممنون برو خونتون
مثل من ابرو جلو شوهرت رفته خودت پاشید سختی کشیدی الان مادرت بیاد تهش میگه من که اومدم اصلا بگو نمیخوام میخوای راهشان بدی بگو یک ماه دیگه بیان
بگو شوهرم بهش برخورده گفته حق ندارن بیان خونه عموت بمونن