سلام به همگی
حکایت من حکایت اون بنده خدایی هست که از پشت بوم میفته تو کوچه مردم بالاسرش جمع میشن می پرسه چه خبره؟ اینم میگه نمی دونم منم تازه رسیدم
امروز عصری پسرم گفت مامان راستی از داداش کایکو چه خبر بعد حدود یه ساعت نشستم به خوندن و فهمیدم که
رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت
خدا رو شکر که دخترمون عاقله و شان و وجهه خودشو حفظ کرد
ولی کاش یکی هم منو یادش بود و تگ می کرد