خیلی بهم بر خورد
به خدا میگم بیا دفتر که کنار هم باشیم
میاد قیافه میگیره که حوصلم سر رفت
صد تا کار داره از تعویض روغنی بگیر تا کار اسناد و .... همش رو میخواد که باهاش برم
بعد هم اینطوری میگه
شب بیدار هست تا چهار عصر خواب
من حوصلم سر بره مهم نیست خودش اذیت نشه
بعد میره سر کار یک سره غر که فلان کار رو نرفتی مثلا ثبت !!! میگم خب خودت برو میگه نه تو لجبازی میکنی نمیری !!!!
بعد پر رو تو روی من میگه خونه بهم خوش نمیگذره
در حالی که دوستم چند سال پیش یکبار جلوش گفته حوصله آقایون تو خونه رو ندارم مرد باید صبح بره تا شب خونه باشه اذیت میشم ...هنوز که هنوزه میگه ...
اگر من رو بکشه ببره دنبال خودش که حوصلش سر نره سر کارهای اداری ، میگه واسه کار مالی بوده ... سود داشته
ولی اگر دو تا مشورت تو کار من بده دو ساعت باهام بیاد دفتر یک قرار کاری دارم بیاد، صد تا منت میگذاره و من باید ده بار گفته باشم که فقط همراهی تو رو میخواستم ....
خیلی دلم به درد اومد از رفتارش
دیشب تا ساعت هفت بیدار بودیم فیلم دیدیم ظهر پاشدم به دوتا کارم برسم
چهار بیدارش کردم دوتا سوال پرسیدم بعدش مثل مهمون رفته تو اتاق
نه تختی جمع کرده
نه غذایی پخته
نه دوتا پیمونه برنج خیس کرده
هیچی
انگار هتل اومده
بعد هم میگه میخواستی بری دفتر به من چه
میخواستی با من همراهی نکنی !!!
حالا فکر کن این هفته من گرفتار کار هم بودم شدید و نرفتم
تو بودی چه حالی میشدی