2777
2789
عنوان

درد دل

62 بازدید | 4 پست

سر جمع میگم سرتون درد نیارم

ازدواجم یک ازدواج سنتی بود همسرم انتخاب کامل پدرم و قبل ازدواج بهم قول داده بود هوام داشته باشه از نظر مالی

دستش درد نکنه جهاز داد و مراسم عالی

ولی من به کسی داد که ماشین و خونه و الخصوص کار نداشت

وقتی برادرم ازدواج کرد بهش کار داد خونه داد ماشین شاسی بلند داد و عروسی فوق العاده مجلل و ماه عسل خارج از کشور و همه این ها با حمایت پدرم بود

و دروغ چرا روزی که برای برادرم خونه خرید من خیلی ناراحت شدم

چون پدرم با اشراف به اینکه شوهر من فقط فامیل و هیچی هم نداره من انداخت تو چاهی که هر چی دست و پا میزنم ازش نمیتونم بیرون بیام و همش درگیر مسایل مالی هستم ولی دیگه خسته شدم

و اینم بگم تو فامیل ما تمام اون هایی که وضعشون خوبه دخترهاشون صاحبخونه کردن ولی پدرم همیشه نگاهش به زن و دخترهاش نگاه از بالا به پایین بوده و فقط این برادرم تو بین بچه هاش خیلی دوست داره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اون روز به برادرم میگفتم من واقعا ارزوی خونه دار شدن باید به گور ببرم با این وضعیت

بهم میگه ای بابا 

مامان و بابا بعد ۲۰ سال صاحبخونه شدن از اخر حالا برات از درامد بابا یک خونه میخرم

بعد با خودم میگم پس چرا خودت قبل ازدواجت خونه خریدی چرا الان برای اون داداشم که داره ازدواج میکنه میخواید خونه بخرید

ولی هر وقت به من میرسید من باید صبوری کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

صدای ترقه

واقعی0098 | 20 ثانیه پیش

خواستگاری

ماه۰۰2 | 40 ثانیه پیش
2791
2779
2792