2821
2789
عنوان

ترس از جدایی ...

232 بازدید | 16 پست

سلام، 

یکسال و نیم که عقدم با پسرعمه م ، منم ۲۳ سالمه و اون ۲۶

خیلی تفاوتا باهم داریم،اون روستا اطراف تبریز بزرگ شده من تهران،از هرلحاظ اخلاقی فرهنگی عقاید و افکارو...بهم نمیخوریم ،همیشه دعوا داریم بحث داریم سرچیزای بیخود.دوکلام نمیتونیم بدون بحث باهم حرف بزنیم.هیچوقت پیشش خوشحال نبودم راحت نبودم ،محدودم کرد.من خیلی بگو بخند و خوش مشرب بودم منو مثل خودشون پژمرده کرد...عمم یه ادم سرد و بی روح خونشون به شدت دلگیر.

همون اول خواستم جدا شم اما پدرم مخالفت کرد.

اومده بود خونمون سر یچیز بی خود قهر کرد پاشد رفت!بهش زنگ زدم گفت دیگ به من زنگ نزن وگوشیش و خاموش کرد...

منم به پدرم گفتم دیگه نمیتونم بچه بزرگ کنم خسته شدم از رفتارای بچگانش.

خلاصه که پدرم گفت اصلا باهاش حرف نزن تا خواهرم خودش زنگ بزنه تکلیف و روشن کنیم.

همه میبینن که چقدر تغییرکردم اون ادم سابق نیستم انتخابم غلط بوده و مستقیم و غیر مستقیم بهم میگن،اما من همیشه طرفداریشو کردم هواشو داشتم میگفتم نه خیلی خوبه خیلی خوشبختم باهاش...

تو دوراهی ام بااینک میدونم باهاش اینده جالبی ندارم اما ترس دارم ترس از شکست و عواقب جدایی و....نمیدونم بهش فرصت بدم (بارها فرصت دادم و قول داده درست بشه اما نشده) یا تمومش کنم ...

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

اگه چند بار تکرار کرده تا تو عقدی برگرد بری سر زندگین دیگه راه بازگشت نداری 

بنظرت با دور موندن درست نمیشه؟

حس میکنم جو گرفتتش از اون همه چشم پوشی من سو استفاده میکنه

تموم کنی بهتره چون واقعا خیلی غم انگیزه ک از ی وختر شاد و خوش صحبت ب ی دختر گوشه گیر و ساکت و پژمرده تبدیل بشی

هروقت روز بدی رو تجربه کردی بدون ک هیچکس به تو وعده نداده که زندگیت بدون مشکل خواهد بود ولی حواست باشه ک اون فقط یک روز بد بود نه ی زندگی بد!!!
تموم کنی بهتره چون واقعا خیلی غم انگیزه ک از ی وختر شاد و خوش صحبت ب ی دختر گوشه گیر و ساکت و پژمرده ...

آره غمگین تر از همیشه ام...

به روزای بدون اون که فکر میکنم سست میشم ،بدجور بهش دلبستم باتمام قلبم همیشه خواستم که درستش کنم اما نمیشه انگار...

آره غمگین تر از همیشه ام... به روزای بدون اون که فکر میکنم سست میشم ،بدجور بهش دلبستم باتمام قلبم ه ...

عزیزم اگ نمیتونی اخلاق و شخصیتش رو. عوض کنی پس اون ادم رو عوض کن یا خودت عوض شو😐😑 ولی بدون هیچی مهم تر از خودت و حال دلت نیست وقتی ب این نتیجه برسی اونوقت عاقلانه تر تصمیم میگیری

هروقت روز بدی رو تجربه کردی بدون ک هیچکس به تو وعده نداده که زندگیت بدون مشکل خواهد بود ولی حواست باشه ک اون فقط یک روز بد بود نه ی زندگی بد!!!
منم دقیقا مثل توام فقط تو توی عقدی من سالیان زیادی تحمل کردم و الان دیگه راه برگشت ندارم و چیزی ازم ...

الهی خیلی سخته...منم میترسم فرصت بدم بعد ازدواج ببرتم شهر غریب اذییتم کنه ،خیلی وابسته مادرشه 

عزیزم اگ نمیتونی اخلاق و شخصیتش رو. عوض کنی پس اون ادم رو عوض کن یا خودت عوض شو😐😑 ولی بدون هیچی مه ...

خیلی تونستم تغییرش بدم فقط خسته شدم بازم میتونم اما خسته ام دیگه نمیکشم میترسم بمونم باخت بدم زندگیمو.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز