بادش بخیر
من بچه بودم یخورده ریزه میزه بودم ولی تپولی و سفید
(ولی بعدا قدم حدودا طبیعی شدم) ی عمه داشتم خیلی مامانمو بخاطر ریزه بودنم مسخره میکرد میگفت تو شیرت صعیف بود تو جون نداشتی و ازین مضخرفات
بعد من خیلی سرزبون داشتم خیلی شعر بلد بودم وقتی هفت سالم بود کلی فردوسی بلد بودم
تو جمع داشتم بلیل زبونی میکردم عمم یهو گفت اخخخ این دختر داداش منه دیگه
منم گفتم عمه قدمو میبینی بابام بهم هرچی داده خودم اینقدر شدم ، عقل و سوادمو میبینی مامانم بهم هرچی یاد داده انقدر شدم .
تا ته وجودش سوخت