میتوان با پنجه های خشک ... پرده را یک سو کشید و دید ... در میان کوچه باران تندی می بارد ... کودکی با بادبادکی رنگی .. ایستاده زیر یک طاقی ... گاری فرسوده ای میدان خالی را .... با شتابی پرهیاهو ترک میگوید.... آری... میتوان بر جای ماند
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
باباش نمیزاره عکس دخملشو جایی بزارم 😑🥺 بزارم مشخصاتشو بگم به دلم نمونه حداقل🥺😜🤭 دخملیم چشاش درشت و خوشمل مشکی تیله ای مثل مامانش داره😍😅 مژه هاشو که نگم عجیب دل میبره 🥰 پوست سفید برفی 🤍♥ لباش خوداااا نگم غنچه ای و قرمز قرمز 😍💋 صورت گرد و توپولی دلم میخواد گاز بگیرم ولی دخمل لوس باباش گریه میکنه😑🥺 عشقولیم زود بزرگ شو که کلییییی باهم کار نکرده داریم کلی خرید داریم باهم کلی باید باهم شهربازی بریم و دیوونه بازی دربیاریم 😅 🥰 دوست دارم ولی نه بیشتر از باباییت یادت باسه هاااا😅
بالاخره بعد از هففففت سالی که راحت هم نگذشت من و عشقم بطور رسمی مال همدیگه شدیم و اِسممون رفت توی شناسنامه ی همدیگه(: هفت سالی که سرشار از عشق و صبر بود🫂 ۳ سال اول رو من برای بهتر شدن موقعیت و شرایطش صبر کردم و ۴ سال اخر رو اون، تا رضایت پدرم رو بگیره(: وقتی ثمره ی این هفت سال عشق و صبر رو به شکل یه حلقه ی خوشگل💍 هرروز میکنی توی انگشتت حس خیلی قشنگیه🥰 این حس قشنگ رو برای تمام عاشقان ارزو میکنم💞 من درکتون میکنم که گاهی چقدر سخت میشه🫂