زندگی همینه عزیزم یه جاهایی چنان عذابت میده که صدای خرد شدن استخوناتومیشنوی….
هشت ماهم بود دیدم حرکاتش کم شد فهمیدم خودمو رسوندمبیمارستان تنفسش کند بود با سز اورژانسی بایه حال خیلییی بد بدنیا اومد یک هفته بستری بود دکترا تو ان ای سیو نجاتش دادن جونم براش میدادم انقدر تپلی شده بود نورخونه ما بود
اما توچهارماهگی تب کرد دکترا گفتن سرطانه …. بعد دوهفته بستری توسه تابیمارستان دکترا نتونستن علت تب درست تشخیص بدن تموم کرد….امسال پسرم باید میرفت مدرسه….
کمرم شکسته…..
یه اتفاقاتی باید بیفته که میفته ماهم نمیتونیم جلوشو بگیریم
ایشالا بهترینا برات اتفاق بیفته