کاغذی که برای جشن تعیین جنسیت رو گرفته بودم و قسمت نشد موقع جشن باز شه رو باز کردیم. بچم پسر بود. هنوز توی شکممه. دیگه دلم نمیاد شکممو لمس کنم نازش کنم. آخ مامانم کاشکی میفهمیدم اون لحظه ای که قلبت ایستاد من کجا بودم و چیکار میکردم. یعنی داشتم به چیزی میخندیدم؟ داشتم چیز مقوی میخوردم تقویت بشی؟ داشتم چیکار میکردم؟ حسرت دیدن دوباره ورجه وورجه هات توی مانیتور سونوگرافی تا اخر عمر به دلم میمونه. اخرین تصویرت رو بابات دید که بی حرکت بودی. دیدار من هم بمونه قیامت.