۱۲سال پیش بابت یه موضوعی خیلی ناراحت بودم.موضوعم مثل شما بود...و اینکه اونادماصلا بدردنمیخورد.قبلشممیدونستم اماخب خیلی گیرداد.ومتاسفانه وابستگی پیش اومد
به دلایلی کات شد۲سال گریه میکردم برای چیزی که میدونستمارزش ندارهو اصلا از اول نخواستمش
یه شب نمیدونم شب شهادت کدومامامبودرفتممسجد دانشگاهدلمگرفته بود انقدد گریه کردم انقدد گریه کردماز ته دلماااا و خواستم دلمواروم کنه...خدایییی وقتی اومدمبیرون دیگه مثل قبل گریه نکردم.گاهی دلممیگرفت خب طبیعی بود...اما مثل قبل نه
بنظرمن چیزی که از ته دل باشه واگه زمانشم رسیده باسه بی شک اجابت میشه...