ما سه ماهی هست کلا نه زنگ میزنم نه اون دیگه زنگ میزنه خیلی دوست دارم زنگ بزنم ولی همش حالگیریه برام چون یا پز میده یا فخر میفروشه با هرکاری ک میخوان بکنن تازه یا کردن قبلا میخواد پزشو بده واقعا اعصابشو ندارم نمیخوام حسودی کنم اسمشو نزارید حسودی ولی دوست دارم شوهرم از اونا بیشتر پیشرفت کنه تا انقدر روی مخ من نرن اما واقعا توجه ای نداره براش اهمیتی نداره منم نمیتونم ببینم ک اونا با رفتاراشون میخوان فقط روی مخم برن تصمیم گرفتم کم کم بزارمشون کنار تا اعصابم آروم تر باشه الآنم دیگه زنگ نمیزنه جدیدا بهم نه سراغ منو از کسی میگیره شماها چی زندگیتون از جاریتون جلوتره
در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش یه مردادیه جذاب
اژدهای کوچک پرسید:اگه بعضیها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟پاندای بزرگ گفت:«تو باید راه خودت رو بری.بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.» اقای قاضی:یه جا هست به اسم وقتی دیگه هیچی شادت نمیکنه؛ الان دقیقا همونجام.