فک کن هروز پیشش بودم
هروز میرفتم خونشون بیرون رفتنامون و تمام خیابون گردیامون ک نگم
و بغلش
و از اون حرفش ک میگفت تا هستم از بودنم و بغلم لذت ببر :))))
همون موقعم استرس رفتنشو همه چیو داشتم ولی ارامشم داشتم
ی پارادوکس عجیب
ی دلشوره خاص ک کسی جز اون نمیتونس بم بده