زنگ زدم حالشو بپرسم و سالگرد ازدواجشون رو تبریک بگم بعد پسرش 7 سالشه جواب داد میگفت مامانم خوابیده ولی هی مکث میکرد و حس کردم یه کسی داره دم گوشش میگه اینجور بگو صدای یواش میومد اون بچه هم هی مکث میکرد تا ببینه چی میگه( اینو مطینم که یکی دم گوشش داره یه چیز میگه ) راستش خیلی ناراحت شدم اخه اصلا مشکلی نبوده به تازگی. یجورایی اصلا بغض کردم با این رفتارش من آزارم بهشون نمیرسه نمیدونم والا چرا این رفتارو کرد
عزیزم بغض نداره شما خواستی کار نیکی در حقش انجام بدی حالش رو بپرسی بهش سالگرد ازدواج تبریک بگی حالا اگه واقعا خواب نبوده و به بچه یاد داده دروغ بگه دیگه خودش نخواسته هم انرژی خوب و تبریک گفتن رو از شما بگیره هم به بچش دروغ گفتن رو یاد بده خلایق هرچه لایق. ولی اگه واقعا خواب بوده چی؟ اینجوری داری هم بهش ظن بد میکنی که گناهه هم خودت انرژی و حال خوب خودت رو برای یه ظن اشتباه ازبین میبری
«وقتی دیگران را قضاوت میکنی؛ آنها را نه، خودت را تعریف میکنی» وین دایر
آخه جاری چیه وکیه که بهش تبریک بگی ،،جاری بدترین وبد ذاترین دشمن آدم هستش ،به طوری که در ۱۳ سال زندگی مشترکم ۳/۴دعواهای من وشوهرم از همین موجودات خبیث شروع شده