زنگ زدم حالشو بپرسم و سالگرد ازدواجشون رو تبریک بگم بعد پسرش 7 سالشه جواب داد میگفت مامانم خوابیده ولی هی مکث میکرد و حس کردم یه کسی داره دم گوشش میگه اینجور بگو صدای یواش میومد اون بچه هم هی مکث میکرد تا ببینه چی میگه( اینو مطینم که یکی دم گوشش داره یه چیز میگه ) راستش خیلی ناراحت شدم اخه اصلا مشکلی نبوده به تازگی. یجورایی اصلا بغض کردم با این رفتارش من آزارم بهشون نمیرسه نمیدونم والا چرا این رفتارو کرد
آره عزیزم نباید آدم فکر خودشو مشغول کنه ، طرف شاید به خاطر یه مسئله ی دیگه ناراحته ما فکر میکنیم به ...
اره مخصوصا ماها که یه ساختمونیم مثلا سرد برخورد میکرد منم ناراحت اونم ماهها سرد بود منم ماهها ناراحت الان بعد چند سال فهمیدم ابن خودش ناراحته ربطی به من نداره یهو باهام خوب میشه
ظن نیست عزیزم صداش رو میشنیدم داشت میگفت دم گوش بچش تو پرانتز نوشتم که اطمینان دارم چون شنیدم از رو ...
در این صورت احساس بدی که گرفتی رو دایورت کن به در و دیوار و سه بار با صدای بلند برای خودت تکرار کن خلایق هر چه لایق تا دیگه برای کسی که ارزش دریافت انرژی مثبت تو رو نداره وقت و انرژی هم نزاری.
«وقتی دیگران را قضاوت میکنی؛ آنها را نه، خودت را تعریف میکنی» وین دایر
اره مخصوصا ماها که یه ساختمونیم مثلا سرد برخورد میکرد منم ناراحت اونم ماهها سرد بود منم ماهها ناراحت ...
به اینجور آدما مودی میگن دیگه یه وقتایی باهات خوبو صمیمیَن یه وقتایی سرد و خشک .. دست خودشونم نیست کلا مدلشون این طوریه باید سعی کنی راهه خودتو بری . ازش ناراحت نباش بنده خدا دست خودش نیست